قهرمان ميرزا عين السلطنه

1349

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بعد از شام آقاى عماد السلطنه رفت . من هم خانهء اميرزاده آمدم بلكه تلافى بيخوابى ديشب بشود . برعكس سه چهار مرتبه محمد حسن ميرزا و شاهزاده خانم برخاسته بيرون رفتند و من بيدار شده كمتر از شب گذشته خواب كردم . صبح را حضرت و الا آنجا آمدند . اين دو سه روز و شب ازبس غذاهاى خوب خوردم نزديك است ناخوش شوم . تا عصر آنجا بودم . دكتر اشنيدر دو ساعت به غروب مانده با آقاى عماد السلطنه درشكه نشسته سفارت فرانسه عيادت دكتر اشنيدر رفتيم . خيلى ناخوش است . مىگفت حالا بهتر شده‌ام . « خراج « 1 » » بيرون آورده بود و سه مرتبه شكافته بيرون آوردند . پانزده شب مىگفت خواب نكردم . خيلى دكتر خوب معقولى است . از هرچه حكيم فرنگى ديده‌ايم خوش‌خلق‌تر و معقول‌تر است . مىگفت هواى ايران به من سازش نمىكند . اين مدت را تمام ناخوش بوده‌ام . وقتىكه از فرنگ آمد خيلى سردماغ و صحيح المزاج بود ، باز ناخوش شد . جوان است و خيلى خوب آدمى است . ادكوك و باجى ياسمن محض بىاحترامى كه « ادكوك ، طبيب حاليهء شاه به او كرده بود « دول » خبر كرد و او به هزار زحمت عذر خواسته سفارت انگليس را شفيع كرد . دكتر اشنيدر با وجودى كه مدت كنتراتش تمام نشده بود به فرانسه رفت . دولت فرانسه وقتىكه بنا بود پول قرض بدهد از شرايط يكى آن بود كه دكتر اشنيدر را دولت ايران مجددا بخواهد و مستخدم باشد . بعد از آن‌كه قرض سرنگرفت علىرغم شاه و ادكوك ، اشنيدر را طبيب سفارت كرده روانه نمودند و حال آن‌كه سفارت فرانسه تاكنون در طهران طبيب نداشت . كار بزرگى اشنيدر كرد . يك كتاب از انگليسى خواسته كه اسم تمام اطباء حاضر انگليس و غائب آنجا هركس به هر شغلى و خدمتى رفته بود اسم برده شده بود به تمام سفارتها نشان داده كه اين دكتر ادكوك در كجاى اين كتاب نوشته شده و كى آن را دكتر نموده است . حتى به شاه و اغلب رجال ايران هم نشان داد . هيچ‌وقت دكتر نمىگويد ، هميشه مسيو ادكوك خطاب مىكند . شاه به اين ادكوك شش هزار ذرع زمين در جلوى دخيرهء دولتى خريده مرحمت فرمودند و تمام اخراجات بنائى آن را حكيم الملك بدهد . عمارت خيلى خيلى عالى

--> ( 1 ) - در اصل خوارج ، و آن در اصطلاح اطباء ورمى است كه در زير آن چرك جمع مىشود ( دهخدا ) .